سخنی با او. .... 



 خدایا تو به پیدا و پنهان، آشکار و نهان همه چیز و همه کس آگاهی.

 و همه انسانها را همان طوری که هستند و میشوند میبینی.

 خدایا توبه اسرار درون قلب و روحم اشراف داری ،خطاهایم رامی دانی و میبینی و می پوشانی و تویی "ستارالعیوب " خدایا دلم هوای نگاهت راکرده ، همان نگاهی که تمام وجودم را میلرزاند و مرا از پشت نقاب هایم بیرون میکشید.

 تو خود گفتی «نحن اقرب الیه من حبل الورید» کدامین خطا مرا از تو اینقدر دورکرد که هرچه میروم نمیرسم و کلاغ آخرقصه هابرایم اشک میریزد. !!!؟ 

نمیدانم که آیا این من بودم که به سمت تاریکیها رفتم یا اعمال خودم اطرافم را سیاه وتاریک کرد. !!!! 

 نمیدانم آن اوایل که مصرف مواد را شروع کردم واقعاً شیرین بود یا اینکه مبهوت گم کردن شیرینی نگاهت بودم که تلخ ترینها را شیرین پنداشتم. !!!  

خدایادلم تنگ شده برای روزهایی که سجاده عشقم را پهن میکردم و اشکهایم بی وقفه از چشمانم جاری میشدند همان اشکهایی که شادتراز خنده های امروزم بودند.

 خدایا نمیدانستم قهرکردنم با تو راه را برای آشتی باشیطان درونم باز میکند و چه سخت تاوانی دارد آشتی با ابلیس !!! 

خدایا تاریکیها را باتمام وجود تجربه کرده ایم ،ما را با روشنایی وجودت آشنا کن و لحظه ای به خود وامگذار. 

(نویسنده : مصطفی حاجلو - آذر 1391)