چرا معتاد شدم و چگونه ترك كردملحظه تولد دخترم پاي بساط بودم

نادر فرهاني، 34 ساله به الكل، ترياك و كراك اعتياد داشت اما حالا 5 سال و دو ماه است كه رها شده است. او 10 سال قبل ازدواج كرده و يك دختر اول دبستاني دارد. شغلش هم به قول خودش آزاد است.

چه مدت اعتياد داشتي؟

حدود هشت سال. اول با الكل شروع كردم، بعد مصرف ترياك و بعد هم كراك. در نهايت هم به كنگره 60 رفتم و ترك را شروع كردم. البته بايد بگويم اكثر مواد‌مخدر مانند حشيش، شيشه و شيره را تجربه كرده‌ام و الكل و ترياك و كراك مصرف اصلي من بود.

چه شد كه اعتياد پيدا كردي؟

من قبل از مـــصرف مواد‌، ورزش مي‌كردم؛ هم فوتبال بازي مي‌كردم و هم كشتي مي‌گرفتم و در دوران نوجواني و جواني در سطح تهران مقام آوردم و در مسابقات كشوري هم شركت داشتم. فوتبال هم در رده باشگاهي نوجوانان در تيم‌هاي بانك تجارت، بانك ملي و نوجوانان پرسپوليس بازي كردم اما در دوره‌اي به دليل ناآگاهي و نداشتن شناخت نسبت به روند زندگي و هدفي كه دنبال مي‌كردم به مواد‌مخدر اعتياد پيدا كردم. موثرترين عامل هم اين بود كه مي‌خواستم ميانبر بزنم، حالا چه در ورزش و چه در زندگي زودتر به هدف برسم كه اين اشتباه بود.مي‌خواستم بدون اين‌كه تمرينم را بيشتر كنم، با دوپينگ و قرص‌هاي نيروزا خودم را قوي‌تر كنم. اين باعث شد كم‌كم غرور كاذبي در من به وجود بيايد. مي‌خواستم خودم را در محل و جمع دوستان بيشتر مطرح كنم و اين شد كه با مشروب آشنا شدم و بعد سيگار هم به مشروب اضافه شد. احساس مي‌كردم اگر مشروب بخورم بهتر مي‌توانم ارتباط برقرار كنم. بعد در كشتي هم احساس مي‌كردم زودتر بايد بزرگ شوم و ديگر ورزش را براي تندرستي و سلامتي نمي‌خواستم. در كل همانطور كه گفتم بيشتر فكر مي‌كنم نبود آگاهي خيلي موثر است. جنس خودمان را خودمان تعيين مي‌كنيم، يك زماني جنس من ورزشكار بود، يك زماني جنس من مصرف‌كننده الكل بود و اكثر دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط داشتم همه الكل مصرف مي‌كردند. دوره‌اي هم جنسم شد مواد‌مخدري مثل ترياك، كراك و شيشه و تمام اطرافيانم از اين جنس شدند. پس مقصر خود من بودم. از روز اولي كه مشروب خوردم تا به ترياك و كراك رسيدم به مرور فعاليت و حضورم در ورزش كمرنگ شد و آن انرژي كه فكر مي‌كردم از مواد ‌مي‌گيرم كاذب و زودگذر بود. الان مي‌توانم بگويم مواد‌مخدر اصلا انرژي به من نمي‌داد، اما من به دليل بي​اطلاعي فكر مي‌كردم مي‌توانم از مواد‌‌‌‌‌‌‌‌مخدر در زندگي، كار و ارتباطات و دوستي‌هايم استفاده كنم.

اولين بار چطور شد كه الكل و بعد مواد‌مخدر را تجربه كردي؟

در جمع دوستانه‌اي بودم كه اكثرا مشروب مي‌خوردند و من هم شناختي نسبت به آن نداشتم اما براي اين‌كه مطرح شوم و من را از خودشان بدانند مشروب خوردم. اولين بار هم كه ترياك مصرف كردم با هفت هشت نفر از دوستانم قرار بود برويم عروسي، گفتند امشب مي‌خواهيم بزنيم و برقصيم پس گرم باشيم بهتر است، آنجا بود كه معني گرم بودن را هم فهميدم.

مصرف مواد چه تاثيري در روند زندگي‌ات داشت؟

در شروع، انسان در درون خود نوعي انرژي دارد و قبل از اين‌كه بخواهد درگير مواد شود، آن انرژي را در خود مي‌بيند. به مرور كه مواد‌مخدر مصرف مي‌شود آدم احساس مي‌كند انرژي دو چنداني گرفته و اصطلاحا زورش بيشتر شده و بهتر مي‌تواند كارهايش را پيش ببرد. اين نگاه شخصي است كه هنوز مصرف‌كننده نشده است و مي‌گوييم نامزد اعتياد است، چنين فردي بر اين باور است كه اگر مي‌تواند بيشتر كار كند، به خاطر مصرف مواد است اما بايد بگويم انرژي كه در اين هنگام مصرف مي‌شود دقيقا انرژي است كه خود من نادر دارم، غافل از اين‌كه مواد‌مخدر نقش فيتيله‌‌ چراغ نفتي‌هاي قديمي را دارد كه در حالت عادي فيتيله آن پايين است و با يك مقدار سوخت مشخص، نور و حرارت عادي دارد كه مثلا براي يك هفته كافي است. حالا زماني را در نظر بگيريد كه فرد مواد مصرف مي‌كند اين حكم بالا كشيدن فيتيله آن چراغ نفتي را دارد كه باعث مي‌شود نور و گرما بيشتر شود اما باز همان سوخت داخل چراغ استفاده مي‌شود و سوختي كه قرار است براي يك هفته مصرف شود، ظرف يكي دو روز تمام مي‌شود. مواد‌مخدر هم در بدن ما دقيقا چنين حالتي دارد. روي همين حساب فرد علاقه پيدا مي‌كند و به مرور بدن به آن وابسته مي‌شود و موادمخدر بيروني كم‌كم جايگزين سيستم دروني بدن مي‌شود.

احساس پرانرژي بودن چقدر برايت طول كشيد؟

معمولا افراد مصرف‌كننده تا يكي دوسال به صورت نامزد اعتياد هستند و تا زماني كه بفهمند وابسته به موادمخدر شده‌اند اين حالت ادامه دارد، مي‌‌شود گفت اولين باري كه طعم خماري يا كمبود انرژي را بچشند، براي من هم همين طور بود.

مواد مخدر چه تاثيري در ورزش و شغلت داشت؟

آن موقع من در كارگاه بافندگي كار مي‌كردم و در كنار آن ورزشم را هم انجام مي‌دادم. از زماني كه مواد مخدر وارد زندگي من شد مسيرم تغيير كرد. وقت باشگاه را اختصاص مي‌دادم به اين‌كه با رفقايي باشم كه مصرف‌كننده مواد‌مخدر بودند. زماني را هم كه بايد كار مي‌كردم صرف خريد و مصرف مواد مي‌كردم و بخشي از زماني را كه بايد به زندگي اختصاص مي‌دادم براي تهيه جا و مكان مصرف صرف مي‌كردم، طبيعتا از كار و زندگي عقب افتادم.

دو سال بعد از شروع مصرف به اين نتيجه رسيدي كه به مواد وابسته شده‌اي و اين براي تو آزاردهنده بود. چه شد كه همان موقع به فكر ترك نيفتادي؟

من فكر مي‌كردم همه چيز را مي‌دانم و حالا كه اين مسير را شروع كرده‌ام حتما راه بيرون آمدنش را هم بلدم. اكثر بچه‌هاي مصرف كننده فكر مي‌كنند هر وقت بخواهند، مي‌توانند كنار بگذارند. هر كسي به نقطه‌اي مي‌رسد كه ديگر نمي‌تواند ادامه دهد يكي زندگي‌اش را از دست مي‌دهد، يكي پولش را، يكي شخصيتش را و خلاصه هر كس در يك نقطه به اين نتيجه مي‌رسد كه حالا وقت قطع مصرف مواد است. آن موقع است كه مي‌خواهيم براي ترك اقدام كنيم و مي‌بينيم چه كار سختي است. ممكن است چند روز و حتي يك سال هم مواد نزنيم اما باز دوباره برگشت مي‌خوريم و نمي‌دانيم ايراد كجاست. معمولا فكر مي‌كنيم جسمي است و با 48 ساعت مواد نكشيدن از بدن‌مان خارج مي‌شود يا فكر مي‌كنيم رواني است و اگر مدتي از جامعه و محيط قبلي دور باشيم حتما درست مي‌شود اما معمولا چنين افرادي شكست مي‌خورند. اين را تجربه به من نشان داده و دوستان ديگر هم تجارب مشابهي داشته‌اند.

براي خودت چه اتفاقي افتاد كه گفتي حالا وقت ترك است؟

به جايي رسيدم كه زندگي‌ام داشت از هم مي‌پاشيد و مصرف مواد مخدر همه چيز من شده بود. صبح كه از خواب بيدار مي‌شدم مواد زير متكايم بود و مصرف مي‌كردم، مي‌رفتم سركار آنجا هم بايد مصرف مي‌كردم، اگر عروسي يا مهماني بود حتما بايد مصرف مي‌كردم. زندگي من به موادمخدر وابسته شده بود. براي مصرف‌كننده‌اي مثل من مواد مخدر در زندگي جاي همه چيز را از اعتبار، شهرت، زن، بچه، پدر، مادر، دوست، آشنا، كار و... مي‌گيرد. اين طور بود كه تصميم گرفتم دنبال راه نجات بروم.

در مسير ترك چه راه​هايي را امتحان كردي؟

دو دوره در كمپ خوابيدم، يك بار خواستم با قرص ترك كنم و درگير قرص ترامادول شدم. يك دوره هم به كلاس‌هاي سقوط آزاد و ترك‌هاي ناگهاني رفتم اما موفق نبودم. پس از آن افراد معمولا به نااميدي مي‌رسند و باور مي‌كنند ترك مواد مخدر ميسر نيست و شخص بايد تا آخرين روز حيات مواد مصرف كند. من پس از اين‌كه چند راه را رفتم به اين نتيجه رسيدم كه كوتاه‌ترين راه بهترين راه نيست و همان‌طور كه به صورت نردباني و پلكاني اسير مصرف شدم به همان صورت هم بايد مواد را قطع كنم و به درمان برسم.

افراد در مسير اعتياد به كارهاي خلاف هم كشيده مي‌شوند. تو هم به اين مرحله رسيدي؟

اين قسمت هزينه از همه چيزي مهم‌تر است و با توجه به تجربه‌اي كه من دارم به اين نتيجه رسيده‌ام كه معمولا اوايل كه فرد وارد مصرف مواد مخدر مي‌شود مواد مخدر، پول و جا براي مصرف مواد و همه چيز آماده است اما بعد از مدتي فرد متوجه مي‌شود بايد براي مواد و حتي جاي مصرف هزينه بدهد و اين هزينه بايد از جايي تامين شود. حالا اين ممكن است دزدي باشد يا از خانه چيزي بلند كردن و فروختن يا كاسبي موادمخدر. خود من هم بارها شده بود پولي را به عنوان خرجي يا مصرف مايحتاج اصلي خانه به همسرم مي‌دادم و خودم از او مي‌زدم.

حالا كه مواد را ترك كرده‌اي زندگي‌ات چقدر تغيير كرده است؟

من با كنگره 60 آشنا شدم وقتي فرد وارد اينجا مي‌شود تفكرش نسبت به زندگي تغيير مي‌كند. ما در اينجا كاري با ترك اعتياد نداريم و اصراري هم بر اين نيست و جالبي كار اين است كه كسي اصرار ندارد و بايدي در كار نيست و بچه‌ها با خواست خودشان به اينجا مي‌آيند. من هم با خواست خودم آمدم. در حال حاضر هم جسمم، روانم و هم جهان‌‌بيني من تغيير كرده است.

كمي دقيق​‌تر در مورد اين موادي كه گفتي توضيح بده.

از لحاظ جسمي در اينجا دارويي به نام او.تي يا شربت ترياك مصرف مي‌كنيم كه پروسه ترك با آن حداقل 11 ماه زمان مي‌برد، و مقدار و ساعت مصرف را راهنما به بچه‌هاي مصرف‌كننده مي‌دهد. چيزي كه خيلي مهم است اين كه ما ديدمان نسبت به مواد مخدر و مسائل مختلف عوض شود. در واقع در كنگره 60 هنر زندگي كردن، هنر تفكر، هنر نه گفتن و هنر برخورد با مسائل مختلف را ياد مي‌گيريم كه همان جهان‌بيني است. به شناختي مي‌رسيم و نفس را مي‌شناسيم تا اگر وقتي كسي مواد مخدر جلوي من مصرف كرد اين خواسته در من شكل نگيرد. چون من از نفس اماره وارد نفس لوامه شده‌ام و در مسير نفس مطمئنه حركت مي‌كنم و در حال آموزش هستم؛ بنابراين، اين نيست افرادي كه به اينجا مي‌آيند با يك​سال كارشان تمام است و خداحافظ، البته از نظر درماني بعد از يك​سال يك مرحله از كارشان تمام مي‌شود، اما مرحله مهم بعد از قطع دارو شروع مي‌شود تا مدت زماني كه وارد نفس مطمئنه شوند، ممكن است مشكل افراد با موادمخدر حل شده باشد اما مسائل مختلفي در كار و زندگي و جامعه وجود دارد كه دنبال آن هستيم. ما شعارمان اين است كه درمان فوق ترك است و تعادل فوق درمان. يعني هدف اصلي اين نيست كه من ترك كنم، هدف اصلي اين نيست كه من به درمان برسم، بلكه هدف اين است كه انسان متعادلي شوم.

اعتياد تو چه تاثيري در خانواده و به طور خاص روي فرزندت داشت؟

من در دوران مصرف و حدود يك​سال قبل از ورود به كنگره صاحب فرزند شدم، دخترم يك​ساله بود كه به كنگره آمدم. خوشبختانه بيشترين چيزي را كه ديده از دوران درمان من است اما نكته‌اي را هيچ وقت فراموش نمي‌كنم؛ زماني كه فرزندم قرار بود به دنيا بيايد، دقيقا لحظه تولدش من پاي مصرف كراك بودم و لحظه تولد صبا را از دست دادم كه براي هميشه در ذهن من مي‌ماند. با اين حال هميشه سعي كرده‌ام آن لحظه‌اي را كه از دست دادم هم براي خودم و هم براي صبا جبران كنم.

الان دوباره فعاليت‌هاي ورزشي‌ات را شروع كرده‌اي ؟

من چند سال در زمينه فوتبال كنگره، به عنوان برگزار كننده مسئوليت داشتم و آرزويي كه سال‌هاي سال در ذهنم بود - چه قبل چه بعد از كنگره - اين بود كه بتوانم در رشته ورزش كشتي فعاليت كنم .خدا را شكر الان اين فرصت مهيا شده و در حال حاضر سرپرست تيم كشتي كنگره 60 هستم.

روزنامه جام جم ، تپش ، 13 دی ماه 91