شعر
یک مسافر،یک پریشان وخراب یک نگاه روبه ظلمت یک سراب
در درون سایه هایش گم شده دور و تنها از بر مردم شده
آسمان چشم اوبارانی است دردلش بغض های پنهانی است
ناگهان وادی اول را شنید در درون نادیدنی ها رابدید
گفت با او که تفکرلازم است گردلت سوی خدایت عازم است
بعد اول وادی دوم رسید خط بطلانی بروی نیستی ها کشید
گفت فکرت چوسوی نیستی هابود کی حقیقت رازیان تو رسد؟
وادی سوم درونش رخنه کرد پس میان جمع شیطان فتنه کرد
گفت توانسانی و هستی یافتی پس چراخودرا به پست انداختی؟
چون خدا را از خطاهایش برید آن مسافرمنزل چارم رسید
گفت توخود خطاپنداشتی کاررا هم بیفکن گردن خود باررا
چون خودت باعث شدی این سوختن پس مقصرهم تویی ای خویشتن
وادی پنجم بگفتا ای رفیق بعد فکرت بایدت رفتن دقیق
چون تفکرکردی وچیزی نشد پس بباید رفتنت باپای خود
وادی شیشم همی گویدترا که درونت هست یک فرمانروا
ازخدای اسمانها نقل هست نام آن فرمانروایت عقل هست
توبه فرمانش همی نزدیک شو دشمن جهل وره تاریک شو
(مصطفی حاجلو)
این وبلاگ از طرف لژیون آقای محمود اسماعیلی از نمایندگی شهرری با هدف آموزش ، پیشگیری ،مهار و درمان رایگان اعتیاد راه اندازی شده است امیدواریم که بتوانیم در این مسیر قدمی برداشته باشیم.