داستان دو شهر....

مسافری نزدیک شهر بزرگی از زنی که کنار جاده نشسته بودپرسید : مردم این شهر چگونه اند؟  زن گفت : مردم شهری که از آن آمده ای چگونه بودند؟

مسافر پاسخ داد: بسیار بد، غیر قابل اعتماد واز هر نظر نفرت انگیز.  زن گفت :مردم این شهر نیز چنین اند.

هنوز مسافر اول نرفته بود که مسافر دیگری از همان شهر رسید ور اجع به مردم ان شهر سوال کرد.باز هم زن در مورد مردم شهری که مسافر از آنجا امده بود سوال کرد. مسافر دوم گفت : آن ها مردم خوبی بودند، راستگو،سخت کوش وبسیار بخشنده از اینکه انجا را ترک کردم غمگینم...

زن خردمند پاسخ داد: پس آنها را در شهری که پیش رو داری باز هم خواهی یافت.