برداشت یک مسافر از وادی نهم

من اینجا نشستم فکر می کنم نقطه تحملم رفته بالا. 

 چون اولا  که می آمدم حوصله ام سر می رفت با خودم می گفتم این حرفها چیه ؟ به درد من معتاد نمی خورد. من آمدم ترک کنم.

 بعداً که ادامه دادم جزوات را مطالعه کردم و در جلسات شرکت کردم  و وادی نهم را خواندم فهمیدم که اینجا نقطه تحملم یک خورده رفته بالا هم در اینجا و حتی در سرکارم،  رفتارم با خانواده خیلی عوض شده . 

یک خاطره تعریف کنم: اولا با خانواده برای خرید به زور به بازار می رفتم ، بعد هم که می رفتم آخر که بر می گشتم با دعوا یا قهر بر می گشتم اما روز یکشنبه با پیشنهاد من مسافر، رفتیم بازار وقتی برگشتم با خودم گفتم که چرا این دفعه با خوشی رفتیم و آمدیم فهمیدم این همان وادی نهم است که نقطه تحملم رفته بالا و خیلی خوشحال شدم. 


نام مسافر: ابوالفضل /  سفر اول