افکار منفی

شش ماه و پانزده روز از سفرم میگذرد و در تمام این مدت القاء افکار منفی و به اصطلاح فکر گریز به ذهنم نیامده بود تا این پله که نمیدانم چه شد ، دوهفته ابتدای پله ۱.۲ سی سی بسیار آشفته و در هم بودم ، افکار منفی حتی یک لحظه هم رهایم نمیکرد ، دایم در این فکر بودم که چی ؟ برای چه ؟ هرچه نهیب میزدم که بیخیال ، رها کن ، اما انگار جزام در افکارم افتاده بود ، انگار شب و روزم سیاه شده بود ، به هر زحمتی که بود از افکارم فرار میکردم و خودم را مشغول میکردم ، کتاب و جزوات بسیار کمک میکرد تا از این وادی سخت عبور کنم ولی باز هم آزارم میداد ، تا در جلسه لژیون پنجشنبه............