خدايا...!

نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم،

نه تو آنى كه گدا را ننوازى به نگاهى.

در اگر باز نگردد،نروم باز به جايى.

پشت ديوار نشينم،چو گدا بر سر راهى.

كس به غير از تو نخواهم،چه بخواهى چه نخواهى.

باز كن در ،كه جز اين خانه مرا نيست پناهى.

مسافر سفراول:حميد از كرمان