مطالب اینگونه آغاز شد که این درس استاد از سه بخش عمده تشکیل گردیده است که عبارتند از 

احساس ، تقویت کننده ذهن ، خشم و ترس و ناامیدی 

احساس یعنی جابجایی انرژی و مثال استخر وجودی انسان همچون آب درون استخر میماند که آب درونش جابجا میگردد و یا کودکی که از یک سرسره بالامیرود و به پایین سر میخورد احساس لذت میکند چون انرژی از دست میدهد ، انسان وقتی که انرژی بدست میاورد و یا از دست میدهد درونش احساس بوجود میاید 

 انرژی مانند رنگین کمان طیف رنگی دارد ،

! که این وضعیت را با کیفیت انرژی نشان میدهیم

 اگر یک استخر مملو از آبی کثیف باشد مانند انسانیست که سرشار از انرژی است ولی شرور است و اعمالی نادرست انجام میدهد ، استخری که آبش تمیز و زلال است ولی آبی کم دارد مانند انسانیست که خوب و پاک است ولی توان انجام کار خوب راندارد ، باید هم کیفیت و هم کمیت انرژی را بالا برد و مجموع کیفیت و کمیت را سطح انرژی میگویند ، حال اگر کیفیت بتنهایی باشد توان تشخیص خوب و بد هست  ولی توان انجام و اجرا نیست و اگر کمیت زیاد باشد توان اجرا هست اما قدرت تشخیص نیست ،

 ناامیدی وضعیتی است که کانال انرژی مسدود گردد که استخر در اینحالت به مرداب تبدیل میشود که یکی از کارهای اعتیاد نیز همین است ، بی حسی اگر تشدید شده و کانال انرژی بسته شود شخص از هیچ وضعیتی لذت نمیبرد ، مانند کسانی که از گشت و گذار در طبیعت و یا جشن و میهمانی هیچ انگیزه ای ندارند و لذتی نمیبرند ، چون احساسی درونشان ایجاد نمیشود کسانی که خودکشی میکنند کسانی هستند که از هیچ چیز لذت نمیبرند و احساس پوچی دارند ، بیحسی پشت خودش غم عظیمی دارد

حس منفی دارای مثلث است که سه ضلعش  ترس ، منیت ، ناامیدی است 

 مثلث جهالت شامل حس منفی است ، مانند غرور در منیت ، طمع در ترس ، دزدی در ترس ، 

 تمام حسهای منفی در خودمان سراغ داریم به مثلث جهالت ختم میشود و برای اینکه به دانایی برسیم باید مثلث جهالت را ترسیم و حل نماییم و عبور کرده تا به دانایی برسیم و در مورد اعتیاد هم همینست باید به دانایی رسید 

 و این با دستیابی به دانش و طریقه مقابله با مشکلات امکانپذیر است  

 حسهاي منفي مانند امواج ميمانند و داراي محور قدرت و محور زمان هستند .موج در خود انرژي و حس دارد مثل طوفان زلزله و سونامي و حسهاي انسان مانند موج ميمانند و حسهاي منفي زمان طولاني ندارند ولي قدرت زيادي دارند .و بهمين دليل قدرت تخريب زياد دارند مثل زلزله

اگر خاصيت حس منفي را بشناسيم ميتوانيم با آن مقابله كنيم ،
انرژي همان توان و قدرت ميباشد ، انرژي در صور پنهان انسان مانند پول در جهان است و ميتواند خالص يا ناخالص باشد مثل پول حلال و يا حرام كه از دزدي و يا زحمت كشي بدست بيايد ، و ما دايما در حال تبادل انرژي هستيم .
احساس مهمترين عامل براي حركت در انسان ميباشد ، احساس مانند نيرو است و احساس در انسان بوجود نميايد مگر اينكه انرژي در وجودش جابجا شده و مبادله شود .اگر كسي را تحقير كنيم مقداري از انرژي اورا ميگيريم و او را خلع سلاح ميكنيم ، ولي چون با توافق و رضايت نبوده اين انرژي يك انرژي ناخالص است كه به وجود ما ميرسد و انرژي كه از راه نادرست بدست ايد مثل اب فاضلاب است كه بدرون استخر وجودي ما ميريزد . 
اگر درون ما خالص و تميز باشد و كمي ناخالصي بخواهد وارد شود ميتوانيم تشخيص بدهيم مثل كسي كه حس قوي دارد چون درونش پاك و خالص است و نميشود به او دروغ گفت . 
اين افراد استخر وجودي خود را پالايش كرده اند و ناخالصي افراد را تشخيص ميدهند و به اين حالت حس قوي ميگويند . و قدرت تشخيص با مسئله دانايي عينا مطابق است
 
گنجايش استخر +ضلع قدرت و كميت انرژي = دانايي مؤثر 
دريافت و پرداخت انرژي حس را بوجود مياورد 
اگر شما مقابل موج بايستيد شما را از جاميكند و  با خودش ميبرد ولي اگر از مسيرش خارج شويد و كنار بايستيد چون زمانش كم است از كنارتان رد ميشود و اسيبي بشما نميزند . 
در ذهن همه ما تقويت كننده هايي هست كه حسهاي ضعيف را به قوي بدل ميكند و بايد يه اين تقويت كننده ها انرژي داد .دهن جايي است كه تصوير سازي انسان آنجاصورت ميگيرد ،حركتي كه انسان انجام ميدهد ارتعاشاتي درون ما بوجود مياورد كه ما انرا به تقويت كننده داده ايم و تقويت كننده انرا قدرت بيشتري بخشيده و باعث ايجاد حركت ما شده است . 
ذهن مانند ذره بين است و ميتواند چيز كوچكي را به بزرگ تبديل كند و تقويت كننده كاملا حقيقي است . وظيفه ذهن تقسيم انرژي در بدن است .
اگر تقويت كننده در جهت عكس عمل كند تخريب ايجاد ميكند و اين ميتواند حس انجام كار را از انسان بگيرد مانند افرادي كه فقط بديهاي افراد را ميبينند و خوبيهايشان بنطر اين افراد نميايد . 
نتيجه اينكه انرژي كه بايد صرف بازسازي بشود خرج تخريب ميشود . غيبت كردن يكي از همين كارهايي است كه باعث تخريب ميشود و تقويت كننده باعث گسترش اين بدگويي ميگردد . 
خشم و ترس و نفرت 
از موج خشم بايد فرار كرد و يا جدا شد و رها كرد ، اگر به نفس غلبه كنيد مانند روئين تن ميشويد و اسيب پذيريتان پايين ميايد . ترس انسان را از حركت باز ميدارد و اين ترس بازدارنده است . اگر در مقابل خشم قرار بگيريم ادم را نابود ميكند ولي در مقابل با ترس بايد با ان مواجه شده و واردش شد تا از بين برود . و
وقتي انسان خواسته اي در وجودش هست تا به ان توجه نكند اندوه دارد ولي وقتي اين خواسته شكفته شد شادي و شعف بهمراه دارد . موج ترس دقيقا نقطه مقابل خشم است و در تضاد هم عمل ميكند . 
 
نا اميدي سكون و عدم حركت است و سكون باعث فرسايش است و فرق موجود زنده و غير زنده اينست كه موجود زنده با سكون اگردچار تخريب و فرسايش شود آن فرسايش باعث نابودي ميشود ولي موجود زنده در مقابل فرسايش مقاومت ميكند . 


تهیه گزارش: مسافر علیرضا

کنفرانس دهنده: مسافر عبداله