باوری در ناباوری

وقتی درنادانی خود غوطه ور بودم و مواد مصرف میکردم هیچ زمانی فکرنمیکردم که بتوان مواد را ترک کرد ، هرکس که میگفت قطع مواد کرده و مصرف نمیکند من درجوابش میگفتم که فقط برای مدتی تعطیل کرده وباز شروع میکند ، مواد ترک ندارد، اما تعطیلی دارد ، چه کسی را دیده اید بتواند مواد را کنار بگذارد و باصطلاح عامه ترک کند ؟مصرف مواد مانند جاده ای یکطرفه میماند و هرکس وارد آن جاده بشود باید به این راه ادامه دهد و فقط برای استراحت میتواند مدتی کناری توقف کند و باز براه خود ادامه دهد ، برگشتی درکار نیست  و خود نیز همین روش را اجرا میکردم ، یعنی مدتی تعطیل و باز روز از نو روزی از نو ، وقتی میدیدم مصرفم زیاد شده چند روزی با قطع مواد و جایگزین کردن دارو و قرص و با مشقت و رنج فراوان تا چند وقت آنهم کوتاه از مصرف خودداری میکردم و هرکس هم که میپرسید ترک کرده ای ؟ درپاسخش میگفتم خیر فقط مدتی تعطیل کردم. وباز بعد از طی مدتی و خماری فراوان و آزار جسمی و روحی شروع به مصرف میکردم، چون واقعاً به این نتیجه رسیده بودم که مواد ترک ندارد.  

تا اینکه با کنگره آشنا شدم.  در ابتدای ورودم هیچ باوری نداشتم و فقط میخواستم مدتی کمتر مواد مصرف کنم و باصطلاح خودم به بدنم استراحتی داده باشم و باشک و تردید به جلسات میامدم و چون افکار بیمارگونه ای وآنهم از جنس افکار منفی و افیونی و خرابی داشتم آنچنان برداشتی از جلسات نداشتم و نیز چون در ابتدای ورود من به جلسات شربت OT کم بود و من با همان تریاک خوراکی سفرم را آغاز کرده بودم اما احساس قطع مواد را نداشتم در ضمن بسیار رنج میبردم که من مصرفم تدخینی با وافور بوده و اکنون اینجا میخواهند مرا به خوردن شربت تریاک ، معتاد کنند ،، ولی به هر باور و رنجی که بود کور سوی امیدی در دلم روشن شده بود و و سعی میکردم در جلسات حضور دایم داشته باشم و چون خواسته قلبی داشتم و اصرار کسی مرا وادار به اینکار نکرده بود حضورم منظم بود و مخصوصاً درجلسات لژیون مرتب و منظم میامدم. با حضور در جلسات و لژیون بمرور افکارم رنگ عوض کرد و افکار منفی جای خود را به افکار مثبت داد و این افکار مثبت تماما در ذهنم نقش بست و من ابتدا فهمیدم که بیمارم و نمیشود بیماری را ترک کرد بلکه باید درمان شوم و دانستم که این بیماری در سه ضلع جسم و روان و جهانبینی من ریشه دوانده و من بر اثر  ناامیدی و منیت و ترس که در وجودم رخنه کرده بوده نسبت به بیماری و جسم خویش نادان بودم و فکر میکردم که مواد را ترک میکنند و یا مواد ترک ندارد.  اما امروز با دیدن راهنمای خوب و دلسوزم و رها شدگان از بند اعتیاد  که به آرامش و تعادل رسیده اند و حال خوبی دارند ، باورها و افکارم تغییر کلی کرده و به این نتیجه رسیدهام که انسان هر لحظه که از تاریکی بازگردد و به سمت و رو به نور حرکت کند و در مسیر مستقیم باشد و از ضدارزشها پرهیز کند به مقام انسانی خویش نزدیک شده و به تعادل میرسد ،و باوری در ناباوری برایم ایجاد شده است.

خدای را شکر که این مکان مقدس ، این این جای عرفان و معرفت ، دانشگاه و کارخانه انسان سازی آشنا شدم ،

با تشکر و تقدیر  فراوان از جناب مهندس دژاکام ، بنیانگذار محترم کنگره جهانی ۶۰ که چنین مکان امن و زیبا و کاملی برای رهایی ما دردمندان و رساندن ما به مقام انسانیت  بنا نهاده اند و نیز تشکر و قدردانی از راهنمای خوب و دلسوزم جناب آقای محمود اسماعیلی که بسیار برای من زحمت کشیده اند .  

 

 

 مسافر سفر اول : عبدالله بابایی 

 مدت سفر هشت ماه و بیست و پنج روز 

لژیون : آقای محمود اسماعیلی

نمایندگی : شهرری

مورخ : 21-10-1392