مشارکت های مکتوب(برداشت از وادی ششم)

برداشت من از وادی ششم

 

من این وادی رو خوندم چندبار هم خوندم اما می خوام اونی که فهمیدم رو بنویسم هرچند کم، نه اون چیزی رو که خوندم کپی کنم.

عقل هر چی که هست دروغ نیست. دوروئی نیست. تظاهر نیست. ظاهری نیست. زوری هم نیست.

عقل هرچی که هست خوبه ، قشنگه اما سخته.

خیلی هم سخته مثل درمان می مونه

رسیدن به رهایی خوبه ، عالیه اما برای رسیدن باید مشکلات رو به جون خرید باید شکست و خرد شد تا شاید رها شد

عقل نمی گه توی لژیون بشین و ادای آدمای خوبود در بیار

عقل نمی گه با خنده های ظاهریت با حرفهای پوچ اما قشنگ تظاهر به این کن که درمان ساده است و تو هیچ مشکلی نداری

عقل می گه وقتی بدی، وقتی تو سختی هستی وقتی ناراحتی وقتی حالت خوب نیست، لزومی نداره بیخوردی زور بزنی لبخند بزنی.

عقل هر چی که هست ظاهر و باطنش یکیه برای هر رفتارش توجیج داره

دیگران را گمراه نمی کنه

عقل گاهی وقتها می گه بایم اخم کرد باید نارضی بود باید گله کرد. اصلاً اگه اینطور نباشه باید به سلامتیش شک کرد

عقل می گه شب تا صبح پا درد و بی خوابی بکش ، شربت اضافه هم داشته باش اما به هوای اینکه آموزش دیدی گریز نزن

خلاصه اش اینکه عقل می گه میدونم حال وحوصله برداشت نوشتن از وادی ششم را نداری، میدونم حس خوبی نداری اما فرمانبردار باش ، تا به رهایی برسی

والسلام

من همین قدر بیشتر بلد نیستم.

 

 

مسافر سفر اول:وحید

لژیون : آقای محمود اسماعیلی

نمایندگی : شهرری

مورخ : 1-11-92

 

 پاسخ استاد در زیر برگه رهجو

  وحید عزیز

مطلب خوبی بود ..... اندکی صبر سحر نزدیک است

 

مشارکت های مکتوب (برداشت وادی ششم)

وادی ششم  و تاثیر آن روی من

در مورد این وادی ودر مورد عقل وبی عقلی من در طول زندگیم چه در دوران مصرف وچه در طول سفرم درگیر بوده ام.

و تا قبل از این وادی هیچ معنی درستی از عقل را نمیدانستم وفکر میکردم که هر کس اطلاعات ودانایی بیشتری دارد
و هر کس در امور زندگی وکاروکسب زرنگتر است ودرآمد بیشتری دارد وهر کس که جلوی مردم کم نمیاورد آدم عاقلی است و عقلش خوب کار میکند.
از بچه گی از پدرم شنیده بودم که میگفت خدا از عمر آدم کم کنه به عقلش اضافه کنه و من از این حرف خیلی خوشم آمده بود اما چون هیچ زمان فرق بین عقل ودانش و حیله گری وزرنگی را نمیدانستم فکر میکردم که اگر آدم با زرنگی چه به فرمان عقل واز راه درست وچه به فرمان نفس اماره واز راه نادرست. خود و ظاهر قضایا را حفظ کند آدم عاقلیه
و فکر میکردم هر کس دانش واطلاعات از همه جا داره ویا چون پول داره ویا تو حرف زدن با اطرافیان کم نمیاره هر چندانها را از هر راهی کسب کرده باشه آدم عاقلیه.
اما با خواندن این وادی وراهنماییهای راهنمای خوب ودلسوزم وگوش کردن به سی دی فهمیدم که چقدر در مورد این مطلب اشتباه فکر میکردم.
و فهمیدم که عقل ونفس اماره دو نقطه مقابل هم میباشند وبا حرکت کردن در مسیر نفس اماره من درپوشی به دریچه عقل میگذارم. و فهمیدم که اگر در راه مستقیم وراه راست قدم بردارم و از ضد ارزشها و حرکت در راه تاریکی پرهیز کنم به فرمان عقل نزدیک میشوم.
و دانستم که با حرکت در مسیر ارزشها وبا فرمانبرداری از دستورات عقل و گوش نکردن به فرمان نفس اماره دریچه نوری از عقل برایم باز خواهد شدوبا حرکت درمسیر ارزشها این نور که عقل میباشد بزرگتر خواهد شد.
و فهمیدم که آدم عاقل آدمی است که فرق بین خوب وبد را تشخیص بدهد واز کار ضد ارزشی پرهیز بکند ودر صراط مستقیم حرکت بکند. آنوقت است که او عاقل میباشدوبه فرمان عقل نزدیک شده است.
خدا را شکر که چنین جای زیبایی و چنین راهنمای دلسوز ومهربانی در مسیر راهم قرار گرفته که به چه زیبایی و با چه ظرافتی من را راهنمایی میکند و مسیر را به درستی به من نشان میدهد.
خدا را شاکرم بابت اینکه من را با کنگره آشنا کرد تا بتوانم اشتباهاتی که در گذشته داشته ام را بفهمم و فرق بین عقل و نادانی و بی عقلی را تشخیص دهم
.
مسافر سفر اول عبدلله بابایی
لژیون: محمود اسماعیلی

نمایندگی: شهرری

تاریخ: 29-10-1392

مشارکت های مکتوب(وادی ششم)

وادی ششم  و تاثیر آن روی من

حکم عقل را در قالب فرمانده ، کاملاً اجرا نماییم

 

البته پیش از پرداخت به این مبحت می خواهم یکی از تجربه های تلخ خود را که بی ارتباط با این موضوع نیست برای شما نقل کنم، چندین سال پیش قرار بود ساعت 8 صبح یکی از روزها برای یک ماموریت کاری بسیارمهم و حیاتی ، از طریق هواپیما به یکی از شهرستانها بروم

خوب هرکاری مقدماتی دارد، پس برای خودم برنامه ریزی کردم و قرار گذاشتم که شب زود بخوابم تا از کارهایم عقب نیافتم.

بساط تریاک کشی خود را به رغم میل باطنی و برخلاف عادت همیشگی ساعت 10 شب جمع کردم تا زودتر به رختخواب رفته و بخوابم. اما همین که سرم را بر بالشت گذاشتم یک صدایی از درونم به من گفت که مردحسابی کجای کاری، فکر کردی فردا اگر کارت به طول انجامید با خماری چه کار میکنی؟ بلند شو حداقل یک ذره شیره سوخته برای تو راهت درست کن تا لنگ نمانی!

دیدم که آن صدا راست می گوید، پس بدون اینکه به ندای درونی دیگر خودم توجه کنم، از جا ی خود برخواسته بار دیگر بساط را از نو پهن کردم و از یک طرف و با ولع خاص شروع به پختن شیره نموده و از سوی دیگر شروع به مصرف تریاک با بافور کردم.

بالاخره ساعت از نیمه شب گذشته بود که کارم به پایان رسید، خواستم به رختخواب بروم که دوباره همان صدا به من گفت دیگر ، اگر بخوابی امکان دارد که خواب بمانی و از پروازت جا بمانی پس بهتر است که تا صبح بشینی و مواد مصرف کنی که بیشتر به اصلاح خودمان توپ شوی و از پرواز هم خواب نمی مانی.

ناگفته نماند من هم این کار را کردم اما از آنجائیکه بی خوابی بیش از حد و نئشگی زیاد دیگر عقلی برای من نگذاشته بود، احساس ناامیدی و یاس در وجودم جوانه گرفته بود. حالا چطور در جلسه شرکت کنم. و از طرفی می ترسیدم که خوابم بگیرد و آبرویم جلوی همه در جلسه برود.

آن صدای درونی دوباره آمد و گفت؛ نترس بیشتر مواد بزن تا خوابت نگیرد ، نفهمیدم خوابم برد تا چرت زدم اما وقتی که به ساعت نگاه کردم ، دیدم  ساعت 7 صبح شده است و حداقل تا فرودگاه مهرآباد سه ربع راه است از طرف دیگر باید نهایتاً نیم ساعت قبل از پرواز آنجا حاضر باشم چون پرواز بسته می شود و کسی را راه نمی دهند.

با این حال به راه افتادم و بد ون اینکه ملاحظه جاده و یا مسیر حرکت را انجام دهم، پایم را روی پدال گاز گذاشتم و با سرعت هرچه بیشتر به طرف فرودگاه حرکت کردم. که امکان داشت با آن سرعت تصادف کنم و یا به کسی بزنم. من در آن لحظه چیزی را نمی فهمیدم فقط می خواستم به فرودگاه برسم.

از طرفی نفس لوامه مرا سرزنش می کرد و می گفت ؛ اگر زودتر می خوابیدی و به موقع بیدار می شدی به همه کارهایت می رسیدی و نیاز نبود اینقدر با این سرعت سرسام آور حرکت کنی.

در هر صورت به فرودگاه رسیدم اما متاسفانه به پرواز نرسیدم. و به ماموریتم نرسیدم و بابت آن ضربه بزرگی به زندگی ام خورد.

بعد از گذشت پانزده سال از آن ماجرا و پس  از ورود به کنگره 60، و شرکت در جلسات آن و توجه به آموزشهای راهنمای خوبم آقای محمود اسماعیلی و مطالعه نشریات و سی دی ها ، تازه فهمیدم چه ضربات مهلکی به شهر وجودی خودم وارد ساخته ام.

و از طرفی دیگر فرمانروای شهر وجودی ام نیستم و دیگر سلولهای جسمم از عقلم فرمانبرداری ندارند و فرمانبردار جسمم شده نفس و خواسته ای نامعقول آن.

اما در لژیون آموختم که به فرمان عقل رسیدن ، از کارهای بسیار ساده شروع می شود، همین که بتوانم شربت تریاکم را سر ساعت بخورم ، و همان که به اندازه ای که برایم می نویسند بخورم.

دانستم که هرچقدر کارهای ارزشی را انجام دهم، به فرمان عقل نزدیکتر می شوم، همین که بگویم فردا صبح زود از خواب بیدار می شوم و به توانم انجام دهم این باعث اعتماد به نفس و نزدیکی به عقل می شود

و از خدا بسیار شاکرم که راه کنگره را به من نشان داد و از آقای مهندس دژاکام سپاسگزارم که  صورت مسئله اعتیاد را برایم نمایان کرد.

به امید روزی که تمامی مسافران کنگره به فرمان عقل برسند.

 

 

مسافر سفر اول: کریم روایی

لژیون: آقای محمود اسماعیلی

نمایندگی : شهرری

تاریخ: 28-10-92

مشارکت های مکتوب(برداشت از وادی ششم)


برداشت من از وادی ششم

حکم عقل را در قالب فرمانده ، کاملاً اجرا نماییم





 

من تا بحال جایگاه عقل و روح را یکی می دانستم و فکر می کردم، برای خودم عقل کلی هستم و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کردم. ولی با وارد شدن در این وادی و مطالعه آن فهمیدم تا بحال همه راه را اشتباه رفته ام وهیچ چیزی در مورد صور پنهان انسان نمی دانستم در این وادی متوجه شدم در کشور وجود ما و یا جسم و روان ما عقل در حکم یک فرمانروای بزرگ و عادل است که یکی از نشانه های نیرو مافوق میباشد. عقل یکی از مهمترین و سرنوشت سازترین مسایلی است که آغاز و پایانی ندارد و ما بایستی در تمام سیر تکاملی خود همه تلاش مان را بکنیم تا به فرمان عقل نزدیک شویم. به عبارتی ما هرچه به طر ف ارزشها یا روشنایی ها حرکت کنیم به فرمان عقل نزدیکتر می شود و هرچه به طرف ضدارزشها و تاریک ها حرکت کنیم دوتر می شویم و در همان جهل و نادانی خود فرو می رویم.

ما بایستی با تفکر و دانایی به نداهایی که از درون خود می شنویم آشنا شویم و بتوانیم فرق ندای عقل و ندای نفس اماره را بشناسیم، نفس امر کننده و یا فریب دهنده، نفسی که با زیرکی تمام در لباسی نو و با ظاهری آراسته و فریبنده در تمام لحظات عمر ما شهر وجودی ما ر تسخیر کرده و در خواب و بیداری ما را لحظه ای آرام نمی گذارد و تمام تلاشش را می کند تا ما را به اعماق تاریکی ها فرو ببرد و وقتی احساس می کند که ما ذره ای به سمت روشنایی ها حرکت می کنیم و وارد نفس سرزنش کننده می شویم با هزاران ترفند و نیرنگ ما را به طرف مواد و یا کارهای ضد ارزشی سوق می دهد.

به نظر من تا زمانیکه نتوانیم درست آموزش بگیریم و آنها را به کاربردی کنیم و به راهنمایان اعتماد کامل نداشته باشیم همیشه همین آش و همین کاسه است و اسیر نفس سرکشمان خواهیم بود و او با تاخت و تاز وحشیانه به جسم و روان ما اداره شهر وجودی ما را در دست خواهد داشت.

به امید آن روزی که بتوانیم نفس اماره خود را مهار کنیم و به فرمان عقل نزدیکتر شویم.

انشاء الله

 

مسافر سفر اول: امیر دهقان

لژیون: آقای محمود اسماعیلی

نمایندگی: شهرری

مورخ : 26-10-1392

 

مشارکت های مکتوب...

عقل فرمانروای بزرگ

بزرگترین و مهمترین نعمت خداود برای انسان داشتن بدنی سالم وعقل سالم است.

چون حکم عقل، حکم خداوند است که صادر میشود و نفس اماره حکم شیطان است.

ادامه نوشته